دوستی های دختروپسر
گناهانی که بی جهت دچارشان می شویم
خیلی وقته آپ نشدم حقایق دورواطرافمون هنوزم همونطوره وشایدداره هرلحظه بدترمیشه کلمه ی خیانت یکی ازدوستان نظردادن وگفتن ...کاش کسی که حرفتوقبول نداره مزه ی تلخ خیانت روبچشه.... هیچ می دونین دنیای ماپرازآدمای خائنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آدمایی که می خوان بگن خیلی عاشقن ولی ..... دوسدارم درموردخیانت نظربدین...همتون درمورداین کلمه ی زشت دورواطرافمون پرشده حتی مرده گنده باکلی بچه میاددنبال .... چه چیزایی که آدم نمی بینه خیانت طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم ممنون که دریادم بودیدوهستید.... روزگاربراین شدکه دل من درزیزاین خروارخاکهای دنیا یک باردیگه غمگین وملول بشه چشمام پرازاشک ودلم لرزون تر ازقبل.... وحالاموندم به انتظارلحظه های شادی که شایدهستندوشاید نیستن وبی خودانتظارمی کشیم برای آمدنشان.... کاش می شدپرواز می آموختیم دوباره دارم روی موضوعی کارمی کنم.... دیشب دل نگران شدم به خاطراینکه .....خیلی خب بماند دفه بعدمفصلامیام چن تا تجربه جالب روبراتون میگم فعلایاعلی که مشکلاتی گریبانگیرشده اندکه به دعایتان نیازمندم یادتون نره دعام کنید........یادتون نره ها.......... چون باد می دوم عقب چشمهای تو زندگی سیبی نیست که توانی آن را گاز زنی با پوست دوستان خداکسانی هستندکه وقتی میبینند که حرام خداحلال شده است بسیارخشمگین میشوند............. دوستان مهربونی که همیشه احوالی ازفقیرفقرا میگیرید....یه مدته که درست وحسابی نیومدم آپ بشم ولی الان میدونم مشکل بزرگ جوانان امروزما چیه واسه همین اومدم کلی هم حرف دارم میدونین بعضی دوستان لطف داشتن باتوهیناتی که درپیام هاکرده بودن به من حالی کردن که احتمالامن بااین افکارم یاخیلی امل تشریف دارم یاهم خیلی خشک ومقدسم..... نه نه نه اصلااشتباه نکنین منم یه آرمان گرام ولی تفاوتم اینه که به جای اجباردوس دارم فرهنگ سازی روجابندازم میدونین مثلاهمین بدحجابی خب تاوقتی بخوان ملتومجبوربه انجام کاری کنن موفق نمیشن بایداول فرهنگ سازی کنن چون مشکل ازپایه واساسه درست نمیگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه ماکه جای خداننشستیم که بخوایم کسی رو مجبوربه انجام کاری کنیم...ها؟؟؟؟؟؟؟؟ خداقربونش برم خودش راه وچاه روبه مانشون داده واختیاربه ماداده که بوسیله ی اون بتونیم صحیح روازغیرصحیح تشخیص بیدم ومنم مخالف این نیستم که هرکس زندگی خودشه ...و فرصتی ست که خدادراختیارماقرارداده ودرنتیجه کسی حق مداخله درون این حریم شخصی روندارم....بخداکه من باایناموافقم اصلا من خودم مدتهاست برای جاانداختن این مطلب دارم پرپرمیزنم..... ولی بحث مادرموردچیزدیگه س فریب خوردن........... دخترانمیخوان به این حقیقت برسن که اگه میگن مخالفت باروابط دختروپسریعنی اینکه ما صلاح خودتون رومیخوایم....بازم درسته صلاح مملکت خویش خسروان دانندامامن وظیفه ی انسانی خودم میدونم که چیزایی که دارم میبینم بگم وچشم کسانی دیگه رو ازاین طریق بازکنم تااوناهم توی چاه نیفتن ...... بخداهیچ لذتی نداره........... الان همین خودم دوستی داشتم که یه دوست پسرداشت بعدازهم جداشدن واون یه مدت دپرس بودبعدبرای اینکه یادش بره رفت دنبال یه پسره دیگه...........دراون هیچ شکی نیست که پسرمقصر نیست....ولی یه دخترخوب که دیگه............ لااقل اگه بااولی واسشون تجربه میشددلم نمیسوخت بخدا.........اینقدرکه این کارروانجام میدن که واسشون عادی میشه................. ودیگه توی این بازی روزگارخودشونوغرق میکنن ویه جورایی خودشونومیزنن به کوچه ی علی چپ..... خوب فعلامن برم تابعدراستی امتحانام شروع شده حسابی برام دعاکنیدباشه یاعلی خیلی وقته نیومدم چیزی بنویسم نه اینکه خسته شدم ازاین موضوع این روزاخیلی توفکرشم نمیدونم انگارداره یه اتفاقایی میفته شایدیه جورایی دلم خیلی پره ...... ازمملکت خودمون خسته شدم شایدبهتره اینطوری نگم ولی ازاینکه همه ادعای مسلمونی میکنن ولی هرغلطی هم دلشون میخوادمیکنن خسته شدم دیگه تابشو ندارم بشینم نگاه کنم ببینم هنوزهمه چیزهمونطوره یاداره بدترازقبل میشه زندگی داره برام سخت میشه.....متوجه میشین چی میگم؟ دیگه خسته شدم ازبس مردممواینطوردیدم خسته خسته خسته........آخه چرااینطوری هستیم توروخدادرست زندگی کنیم دیر وقت است دلم٬ تو چرا بیداری؟؟؟ نکند می ترسی...نکند بیماری؟؟؟ همه ی مردم شهر کاسه ی آب از این رود به لب می گیرند فرق ما بین نگاهی است که جا می ماند بین لبخند که یا از ته دل ٬ یا که از شدت غم... دیر وقت است دلم٬به خودت سخت نگیر به تپش های هراز گاه از عشق به لجاجت با من دلخوش باش دیر وقت است دلم٬تو به تنهایی من فکر نکن یک بغل حادثه ی خیس میان من و توست دیر وقت است دلم...

عمرم گذشت در طلب چشمهای تو
سیب گرچه زیبا
گرچه سرخ
گرچه شیرین
شاید این سیب شیرین باشد ، شاید ترش
شاید سالم
شایدم کرمی در آن میجنبد
زندگی زیبا نیست تا شود آن را به سیبی سرخ تشبیهش کرد
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی ساکن است
زندگی پرواز نیست
زندگی حس دو عاشق نیست که به هم نزدیکند
زندگی آن لحظه است که دو عاشق دورند
دورند و دورند و دور
آن قدر دور که شاید سال ها ، شاید .......
شاید این زندگی پست نگذارد آن ها طعم عشق را بچشند
زندگی دریایی است
ژرف ، مواج ، سیاه
نتوان کرد شنا
زندگی باده و می نیست که تو را آزاد کند از غم ها
زندگی تلخ است ، تلخ
تلخ تلخ مثل زهر
زندگی نردبانی نیست که تو را ببرد تا عرش خدا
زندگی شیبی است که تو را از عرش خدا میکشد در اعماق ، تا ته چاه
زندگی معنایی است بی معنا
مترادف نیست با چیزی ، نیست متضاد
زندگی رویا نیست که زیبا باشد
زندگی کابوس است ، وحشتناک
زندگی جنگل نیست ، سرسبز ، پر گل های قشنگ
زندگی هست کویر ، خشک ، بی آب و علف
من هنوز حیرانم
که چرا این مردم عاشق زندگی اند
عاشق مرگ شوید
عاشق آزادی
مرگ تعبیری است بی همتا
مرگ یعنی سیبی سرخ که درونش پیداست
مرگ یعنی مرغان مهاجر که رسیدند به هدف
مرگ یعنی دو عاشق که دور بودند ز هم و رسیدند به هم
مرگ یعنی چشمه ، روشن ، شفاف
مرگ یعنی تضاد
زندگی سیبی نیست که توانی آن را گاز زنی با پوست
زندگی بی معناست ...
| Design By : Night Melody |


